ماجرای حضور یکی از روحانیون اهل تشیع درمهاباد که از چهره های شاخص یک شبکه ماهواره ای شیعی است و واکنش های رسانه ای به آن و حواشی مربوط به گفتگو و مناظره او با روحانیون اهل سنت مهاباد از مقولاتی است که توجه و تحلیل آن خالی از فایده نیست.
در یک تقسیم قابل پیش بینی وب سایت ها و وبلاگ های اهل سنت که به این برنامه واکنش نشان داده بودند به تمامی میهمان را شکست خورده محفل دانسته و درمقابل پایگاه های شیعی پیروزی را ازآن خود قلمداد نموده، طرف مقابل را متهم به وهابیگری کرده، دلایلی در این باره اقامه ساخته بودند.
من زمانی که خبر دعوت این روحانی شیعه را شنیدم آخر ماجرا را می توانستم تصور کنم. باید بگویم با برگزاری جلسات گفتگو، نقد و مناظره مذهبی بصورت علمی و مبتنی بر ضوابط منطق عمیقا موافقم و شاید بهترین و تنها راه تقریب و وحدت میان اهل سنت و تشیع گفتگوهای صریح و انتقادی همراه با احترام متقابل به باورها یا مقدسات طرفین باشد. مقوله ای که با وجود ظرفیت تحقق آن و استقبال روحانیون فریقین در کردستان همچنان سر به مهر باقی مانده است. توسعه فکر و فرهنگ زیرساخت هایی لازم دارد که ما در کردستان از آن بی بهره ایم.
ما در کردستان به کانونی نیازمندیم که هر صاحب فکر و ایده ای و نیز نخبگان روحانی و دانشگاهی ما بتوانند بی دغدغه آراء و انظار خویش را مطرح نمایند. منتقدان آنها نیز در همین مجموعه به نقد ایشان بپردازند و در آن باور به گفتگوی علمی همرا با آداب و منطق و اصالت فکر و فرهیختگی از اصول مفروض باشد و بر هر تعصبی پیشی گیرد.
ماجرای مهاباد بیشتر به یک بلوا و آشوب و عقده گشایی شبیه بوده است تا "همایش علمی"، آن گونه که متولیان آن نام نهاده بودند. من این ماجرا را نشانه ای از ضعف های پنهان جامعه فکری و مذهبی کردستان و کم توانی آن در راه توسعه دین و فرهنگ و نیز بی تدبیری همیشگی جمعی از مسئولان آن می دانم که هنوز با الفبای احترام، منطق و فرهنگ آشنا نیستند و گمان می برند با این برنامه های صوری و سطحی مشکلات مذهبی در کردستان سامان می یابد.
گزارش جلسه از پایگاه سنی اصلاح
گزارش جلسه از پایگاه شیعی ولی عصر
در نگاه این قلم آمدن میر حسین که با شمایلی اصولگرایانه و از اردوگاه اصلاح طلبان وارد کارزار انتخابات شده است، اولین پیامدش خلع سلاح بخش هایی از اصولگرایان بود که کوته بینانه رسالت خویش را فحاشی به خاتمی می یافتند و دومین حاصلش شاید، طرح و امتداد گفتمان اصلاح طلبانه با فورمت انقلاب!
من از آمدن چهره هایی که سخنی برای گفتن و طرح نویی برای درانداختن دارند خوشحالم و کاملا محسوس است هر دوره از انتخابات که می گذرد مردم آگاه تر شده و به تعبیر رایج بلوغی دیگر یافته اند. گرچه هنوز تا سامان یافتن و نهادینه شدن انتخابات آگاهانه و خالی از عوام فریبی فاصله داریم و خیلی هم نباید دل خوش داشت اما به هر حال انتخابات از معدود فرصت هایی است که هوش و حواس مردم به تحولات سیاسی کشور جلب است و زمانی مناسب تا شعور و عقلانیت سیاسی ایشان را ارتقاء و منطقی مناسب برای تحلیل خالی از جوزدگی و شایعه پردازی به ایشان تعلیم داد.
ترویج این منطق که استاندار یا فرمانداران کردستان، فارغ از از شایستگی و کاردانی باید کرد باشند و تعیین تکلیف برای رئیس جمهور آینده و قیاس اشتباه کردستان ایران با کردستان عراق و کردهای ترکیه همیشه عکس العملی نامناسب توسط مرکز نشینان به دنبال داشته است.
شاید اگر به جای منطق "نژادستایی" به منطق "خردستایی" و بر کرسی "شایسته سالاری" به جای "کردسالاری" روی آورده بودیم تاکنون بر فراز قله هایی رفیع به جای تپه هایی خاکی ایستاده، افق هایی روشن را برای مردمان مان به ارمغان می آوردیم.
مدتي اين مثنوي تاخير شد...
و البته برای چون ما كه وبنويس حرفه اي نيستيم، اين تاخيرها شايد چندان دور از انتظار نباشد. روزهاي آغازين سال جديدمان به گونه اي ناخواسته با مثنوي خواني ماجرايي آغاز شد كه هنوز حلاوتش در كام است و دغدغه اش در ذهن. 
وقتي مي خواني يك دختر كرد هفده ساله ايلامي، خرمشهر را با خون جان و دل از حرص دشمن حراست مي كند و زماني كه لحظات ناب مقاومت خرمشهر را از زباني صادق و ساده و معصوم در نزدیکی خود می یابی، دوست داري اين شهر جنوب غربي ايران را با تمام وجودت در آغوش کشی.
كتاب "دا" به طبع انتشارات سوره مهر اين روزهاي پاياني سال گذشته تمام لحظاتم را سرشار ساخته بود و من كه آخرين نوشته از اين دست را "زندگي، جنگ و ديگر هيچ" اثر "اوريانا فالاچي" يافته بودم شگفت زده از هر كاري مي كاستم تا اين كتاب را تمام كنم. حاصلش اين شد كه تصميم گرفتيم اين شهر را ببنيم و همين انگيزه پيوستن ما در آغاز سال نو به كاروان هاي راهيان نور جنوب بود.
شب هايي كه قبل از سفر به انس با كتاب "دا" گذشت شايد بتوان با لحظاتي همانند دانست كه با اشتياق کتابی چون مثنوي را مي خواني و از شعر و شور و شعور لبریز مي شوي.
بعد هم ديدم بي علت نيست كه سالانه به هنگامه نوروز قريب به يك و نيم ميليون ايراني خود را به این خاک های خوزستان مي رسانند. كدام ايراني است كه با مثنوي ميانه نداشته باشد و جالب آن كه مثنوي ديگري با همان طراوت و تعالی و با همان جوشش به دست فرزندان اين سرزمين براي نسل ها به يادگار آمده است. خوانديم و گريستيم و بازگشتيم.
