دیدم پیامی آمده است و می گوید از دهم تیرماه سخنی اینجا نیاورده ام و کجا پرسه می زنم؟!
در آخرین نگاشته ام در ستایش نقد و منتقدان چند سطری آوردم به آن امید که در آن فضای پرالتهاب، کمکی ناچیز برای توسعه بصیرت باشد و همین است که کمیاب این روزهاست. یعنی می پندارم وقتی بصیرت هست روشن است به قطع که قبل آن فکری هم بوده و بعد از آن هم اگر عملی صورت پذیرد به طبع با تدبیر و حلم سامان می یابد.
آری سه ماه دوری از نگاشتن با اصول حرفه ای این رسانه مجازی مغایر است اما با دل تنگ و کام تلخ از مرارت هایی که گذشت به آن دیدیم که بنشینم و بخوانم و بیاندیشم. دیدم از بس سخن می گویند تمام مملکت را حرف ناحساب غرقه در جهل می کند. این بود که کمی آرام گرفتم. گرچه در تمامی این ایام تا پاسی از شب دردمندانه مصائب جاری جان و جامعه مان را از طریق همین رسانه های اینترنتی جویا می شدم. این روزها که گذشت بیش از پیش اطمینان یافتم که کمتر می اندیشیم و دائم با کم اندیشگی کسانی در کسوت رئیس و زعیم قوم و کشور در ورطه جهل غوطه می خوریم! دوست دارم رمضانم را با فکر بیشتری به پایان رسانم که جز این دیگر سرمایه ها ناچیز است.
